مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385 در ساعت 10:47 AM
نویسنده : محسن سیف محمدی
عنوان : پول دار شوید

 

 

اگر لینک بالا کار نکرد آدرس زیر رو کلیک کنید:

http://www.tablighati.com?ID=17715710



زمان ثبت : یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 در ساعت 10:43 PM
نویسنده : محسن سیف محمدی
عنوان : کوکب امید


زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن ماه سال 1385 در ساعت 11:00 PM
نویسنده : محسن سیف محمدی     موضوع : اشعار
عنوان : عشق های جریمه

اشتباه اول من و تو یک نگاه بود

عشق ما از اولین نگاه اشتباه بود

 

گر چه باورت نمی شود ولی حقیقتی است

اینکه کلبه ی من از غم تو روبراه بود

 

می دویدم و میان کوچه جار می زدم

های های گریه بود و اشک و درد و آه بود

 

گاه گریه می شدیم  گاه خنده مثل شوق

این هم از تب همان نگاه گاه گاه بود

 

جنگ بر سر من و خدا و عشق بود سیب

سیب بی گمان در آن میانه بی گناه بود

 

هر کجای شب که مثل سایه پرسه می زدیم

ردی از عبورسرد آفتاب و ماه بود

 

آفتاب من تویی و ماه من بگو چرا

با حضور آفتاب روز من سیاه بود

 

اهل شکوه نیستم وگرنه آنهمه غروب

بر غریبی من و تو بهترین گواه بود

 

زیر چتر سایه ی تو خیس گریه می شوم

مثل آن زمان که دل هنوز سربراه بود

 

هرچه می دوم به انتهای خود نمی رسم

مانده ام کجا ، کجای کار اشتباه بود

 

 

محمد حسین بهرامیان



زمان ثبت : چهارشنبه 11 بهمن ماه سال 1385 در ساعت 00:36 AM
نویسنده : محسن سیف محمدی     موضوع : اشعار
عنوان : تاول 7
ترا نمی بخشند.

مرا نبخشیدند.

ترانمی بخشم.

ترا که تشویشی .

ترا که تردیدی .

ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.



ترا نمی بخشند.

به تهمت دیدن.

به جرم زمزمه کردن ،

و عشق ورزیدن.

به اتهام شنودن،

و بازگو کردن.

مرا نبخشیدند.

ترا نمی بخشند.

که بی گناهی ، و بخشش سزای پاکان نیست.

بر آستان دنائت بسای پیشانی ،

به من نگاه مکن ،

وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.



حریق باد مرا سوخت ،

سوخت ،

آبم کرد.

حریق هیچی و پوچی!

حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.

هنوز می سوزم ،

هنوز …



چهار تاول چرکین ،

بدوز بر قلب ات .

چهار جیب بزرگ ،

بدوز بر کفن ات .

ز لاشه ام بگذر ،

که من ،

ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم ،

چو سنگواره ی ماموت .



اگر چه می دانم ،

که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.

اگر چه می دانی ،

که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم .

اگر چه می دانند ،

هنوز بیدارم ،

هنوز …




نصرت رحمانی


   1      2    >>